غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

121

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

او شهرى بنا نهادند و چون تمام شد آن را به « قاهرهء معزيه » موسوم گردانيدند . و در شوال سنهء 391 از افريقيه به قاهرهء معزيه رفته آن بلده را كه حالا موسوم به مصر شده دار الملك ساخت . در روضة الصفا مسطور است كه المعز لدين اللّه پانزده هزار شتر و ده هزار استر كه بار همه زر بود از افريقيه همراه خود به قاهرهء معزيه آورد و خزانه‌چيان به فرمان او هر روز چند صندوق پر زر در پيش بارگاه مىنهادند و محتاجان را رخصت مىدادند تا هر كدام يك كف از آن برمىداشتند . العزيز باللّه بن المعز لدين اللّه بعد از فوت پدر در مصر بر مسند عزت نشسته خلايق با وى بيعت كردند و عمش حيدر و عم پدرش ابو الفرات و عم جدش از جملهء بيعتيان بودند و غير از عزيز و هارون الرشيد هيچكس را از خلفا اين معنى اتفاق نيفتاده . كتاب عزيزى به وى منسوب است . الحاكم بامر اللّه منصور بن العزيز باللّه وليعهد پدر بود و در سنهء ثمان و سبعين و ثلث مائه فرمود كه شب دروازه‌هاى مصر را بازگذارند و جهت بيع و شرى ابواب دكاكين را مفتوح دارند و بر در خانه‌ها و سر كوچه‌ها شموع و مشاعل برافروزند و در آن اوقات شب همه شب مردم در اسواق مىگشتند و حاكم نيز با خواص خويش در آن ليالى در سير با ساير خلق موافقت مىنمود و با مردم حديث مىفرمود . و در سنهء اثنين و تسعين و ثلث مائه حاكم در قاهرهء معزيه مسجد جامع « ازهر » را بنا كرد . و هم در اين سال فرمود كه هيچكس بر بيع منكرات اقدام ننمايد و اوانى و ظروف خماران را به موجب حكم حاكم شكسته شرابها را ريختند ، و گشادن روى در عقب جنايز و غير آن بر نسوان ممنوع شد . گويند كه حاكم در امر معروف و نهى منكر به مرتبه‌اى مبالغه كرد كه چون مردم ، ترك شرب خم از دست نمىدادند اشارت نمود تا باغات را خراب ساختند ، و فرمان داد كه موزهء زنانه ندوزند تا زنان از خانه بيرون نتوانند آمد . و ايضا گفت كه يهود و نصارى بر اسب سوار نشوند و اگر بر خر و استر نشينند از ركاب آهنين احتراز نمايند و پيوسته زنگى چند را قلاده كنند و اگر در گرمابه با زنگ درنيايند به خلخال درآيند تا از اهل اسلام